قالب وبلاگ

هر لحظه تا همیشه
ذهنیت ... واقعیت 
نويسندگان
لینک دوستان

شاید بتونم بگم چند ماه از بهترین

سالهای عمرم رو گذروندم

اما چ زود تموم شد

که نزاشتن

که چه ها کردند

که سرافکندم کردن

تا بوده و بوده همین بوده

برای من همین بوده

من نتونستم وایسم

تقصیر من بود

حالا این منم و

کلی احساس شکست خورده

منم و قلب مرده

قلب از نفس افتاده

که تا بخواد شروع کنه

به تپش دوباره

سالها و ماهها و

روزها و دقایق

میخواهد

و باز منم و فکر

فکر تلافی ؟؟؟

فکر انتقام ؟؟؟

نمیدونم اصلا نمیدونم

اما به یادش خوشم

...

                                        نگار نیک نفس

                                   19 اردیبهشت 1391

                                     4.14 دقیقه عصر

[ ۱۳٩۱/٢/۱٩ ] [ ٤:٠٩ ‎ب.ظ ] [ نگار نیک نفس ]

خب باید بگم که امسال هم

عید بسیار بسیار مزخرفی رو دارم

سپری میکنم

باز پارسال بهتر بود گویا

هر روز بهتر از دیروزمون

اینطوریه

خاک تو سرمون با این عیدمون

همه عید دارن

ما هم عید داریم

بریم بمیریم بهتره

حالم بهم میخوره از هرچی

دید و بازدیده

هی الکی خوشحال نشون دادن

گور بابای عید و جد و آباد عید

اینجاست که میفهمم

چقدر عصبیم

اه اه

نگار نیک نفس

3 فروردین 1391

10.54 دقیقه صبح

[ ۱۳٩۱/۱/۳ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ] [ نگار نیک نفس ]

این پست برای ثبت در تاریخ هستش !

بله امروز 3 فروردینه

اما چون وبلاگم تو آرشیوش اسفند نداشت

گفتم یه چیزی بزارم و تاریخش رو به قبل برگردونم

اینم از اون کارا بودااااااااا

نگار نیک نفس

29 اسفند 1390

10.48 دقیقه صبح

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ نگار نیک نفس ]

انقدر دلم پره که خدا میدونه

هیچ جایی رو هم به جز اینجا ندارم

که بیام و حرفام رو توش بزنم

به هیچ کسی هم نمیتونم بگم

یعنی توانشو ندارم

چون میدونم سوء برداشت میکنن

برای همین اینجا میگم

اصلا چه اهمیتی داره

که کی چه برداشتی میکنه ؟؟

اصلا مگه مهمه ؟؟

مگه من مهم بودم براش که

این کارارو الآن میکنه ؟؟

د آخه اگر بودم اینطوری نمیشد

لعنتی

دلم ازت پره

فقط به خاطر یه جمله ات

تا همین امروز

که چه تاریخ مهمیه برای من

که تو اصلا نمیدونی چیه

به خاطرت چشم رو همه بستم

اما تو ...

دوستی حرمت داره

اما تو حرمت شکستی

نمیخوای هم بفهمی

چون به قول خودت

منطق خودتو داری

ولی بدون سرابه

راهی که انتخابش کردی

مثه بقیه اش سرانجام نداره

اما من هنوزم سر حرفم هست

امیدوارم پشیمون نشی

چون هیچ وقت شکستنت رو نخواستم

غرورت برام مهم بوده

با اینکه غرورمو شکستی

این مدت هم روش

ولی بدون خرابش کردی

یادت اومد ؟؟؟

نگار نیک نفس

27 بهمن 1390

22.30 دقیقه شب

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ] [ نگار نیک نفس ]

میدونی ؟

نه نمیدونی 

اینبار هم خودم میگم 

تمام بود و نبودهای این روزهای من

همین نبودن های توست

همین من بودن ها

همین بی تو بودن ها

اما اینها نیست بهانه های من

بهانه ی من دیگر است

که من دلم با توست

اما تو ؟؟؟

میدانی ترسم از این است

که تو دلت با من نیست

چه سود که من با تمام وجود

برای تو میخواهم خودم را

اما تو نمیخواهی حتی خودم را 

اینگونه نمی شود

من خواستنها 

تو نخواستنها 

اگر دلت با من بود برگرد

که من با آغوش باز

منتظرم

اما خوب میدانم 

که برگشتی در کار نیست

و باز هم من 

تنها خواهم ماند

من 

دلم 

تنهایی

من و این دل تنهایم 

کاش که برگردی 

نگار نیک نفس

18 بهمن 1390

17.12 دقیقه عصر

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱۸ ] [ ٥:٠٢ ‎ب.ظ ] [ نگار نیک نفس ]

حالم بده

خیلی بد

واقعا نمیدونم چه جوری بگم ؟

اصلا بهت بگم ؟

ارزششو داره یا نه ؟

چرا ارزش داره 

برا خودم که حداقل داره 

داره که شکستم

داره که دو روزه خورد شدم

داره که داغون شدم 

داره لعنتی 

آره داره 

اما تو هیچ وقت نمیفهمی 

هیچ وقت

چون هیچ وقت نخواستی بفهمی 

باشه 

نمیخوام بدونی

اما به خدا 

یه روز همشو بهت میگم

که بدونی چیکار کردی

که بدونی شکستن یعنی چی

که بدونی خورد شدن یعنی چی 

که بدونی داغون شدن یعنی چی 

اما میدونم اون روز

بازم تو بیخیال 

از کنارم رد میشی

خیلی دلگیرم

خیلی 

... 

نگار نیک نفس

4 بهمن 1390

14.12 دقیقه ظهر

[ ۱۳٩٠/۱۱/٤ ] [ ٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ نگار نیک نفس ]
گویا قرار است شکستنهایم ادامه داشته باشد
باشد خیالی نیست هیچ را 
بگذار بشکنم 
که روزی آینه هایشان شکسته خواهد شد 
و این منم که از پی روزهای شکسته بازخواهم گشت 
اما پر غرور 
و آنها سرافکنده خواهند بود
از این همه جفا 
و آنجا خواهد بود که من 
نخواهم بخشید به آنها
این همه بی وفایی را
این همه خیانت را 
بگذار تنها بگذار 
ادامه دهند 
که هیچ گاه دنیا اینگونه نخواهد ماند
گهی زین به پشت 
گهی پشت به زین 
و خدای من در آن روز 
خواهد دید که چه کردند 
که من به یاد این روزهای رفته
که شکسته 
غرورم ، روحم ، عشقم 
لبخند تلخی بر لبانم جاری خواهم ساخت 
و باز گذرخواهم کرد 
و باز خواهم بخشید
و من لعنت بفرستم بر این 
دل بی کینه ام 
 نگار نیک نفس 
 24 دی 1390
 11.39 دقیقه صبح
 
[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٤ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ نگار نیک نفس ]

خوشحالم که اجازه ندارم خسته شم 

خوشحالم که اجازه ندارم اعتراض کنم

خوشحالم که همه دعواها برای منه 

خوشحالم که نمیتونم درد و دل کنم 

خوشحالم که غمهام فقط برای خودمه

خوشحالم هیچ کس حرفمو نمیفهمه

خوشحالم که باید حرف همه رو گوش کنم

خوشحالم که هیچ حالمو نمیپرسه

خوشحالم که هیچ وقت درک نمیشم

خوشحالم که همیشه برای دیگران بودم

خوشحالم که هیچ وقت برای خودم نبودم

خوشحالم همه دروغ ها برای منه 

خوشحالم که هیچ کس باهام روراست نیست

خوشحالم که زیر بار حرف دیگرون باید باشم

خوشحالم به زور باید حرف گوش کنم

خوشحالم که تو هم ... 

خوشحالم آره لعنتی خوشحالم 

انقدر خوشحالم که دارم از خوشحالی گریه میکنم 

آره خوشحالم 

بفهم

من خوشحالم خوشحال 

گ ر ی ه و گ ر ی ه 

                                               نگار نیک نفس 

                                            13 دی ماه 1390

                                             7.49 دقیقه شب 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ نگار نیک نفس ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام من نگار نیک نفس هستم . کارشناس مدیربت و برنامه ریزی آموزشی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب . امیدوارم لحظات به یاد ماندنی رو در وبلاگم براتون به یادگار بزارم . نظر یادتون نره چون نظرات شما سازنده هستش . و یادمون نره No One Is The Best هیچ کس بهترین نیست . با تشکر
صفحات اختصاصی
RSS Feed

كد آهنگ

كد موسيقی



فروش بک لینکطراحی سایت